تبليغاتX
و خدا ما را برد ...

و خدا ما را برد ...

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای *** فرشته ات به دو دست دعا نگهدارد

روز شکر

امروز رفتیم دانشگاه برای نماز روز عید شکرگزاری...

جمعیت موج می زد

تازه این کشیش صهیونیستی رو هم ریییییییییییز پیچوندیم رفت پی کارش !!

:)

+ نوشته شده در  جمعه 1389/06/19ساعت 12:29 بعد از ظهر  توسط سوفی  | 

توکل ، دعا

فکر کنم دعای روز دهم موثر بود . چون من توکل کردم و همه چی رو سپردم دست خودش ...


دعاى روز دهم


بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اجْعلنی فیهِ من المُتوکلین علیک واجْعلنی فیهِ من الفائِزینَ لَدَیْک واجْعلنی فیهِ من المُقَرّبینَ الیک بإحْسانِک یاغایَةَ الطّالِبین!

خدایا قرار بده مرا در این روز از متوکلان به درگاهت و مقرر کن در آن از کامروایان حضرتت و مقرر فرما در آن از مقربان درگاهت به احسانت.

اى نهایت همت جویندگان!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/05/31ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط سوفی  | 

تاج بندگی

چند سال پیش تو برنامه ماه عسل یه خانم آمریکایی که تازه مسلمان شده بود رو آورده بودند و او می گفت که حجاب من "چادر" مثل تاج بندگی من می مونه ...

منم امروز تاج بندگی ام رو به سرم گذاشتم ...


امیدوارم که مقبول درگاهش باشه ...

:)


امروز : شنبه ، 30 مرداد 1388

+ نوشته شده در  شنبه 1389/05/30ساعت 1:7 بعد از ظهر  توسط سوفی  | 

خدایا ...

خدایا !

اگر مرا در آتش دوزخ بسوزانی ، شیطان شاد خواهد شد

و اگر مرا به بهشت بری ، پیامبرت را شاد خواهی کرد

...

و من می دانم که تو شادی پیامبرت را دوست می داری ...



نقل به مضمون از دعای ابوحمزه ثمالی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/05/28ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط سوفی  | 

تمدید شد

جشنواره بلوتوث های قرآنی تا 15 ما مبارک (6 شهریور) تمدید شد

بشتابید

بشتابید....

+ نوشته شده در  شنبه 1389/05/23ساعت 7:52 بعد از ظهر  توسط سوفی  | 

مهمانی

همه دعوتند .

خودش دعوت کرده ...(بدون واسطه!)

خیلی هم تحویلت می گیره ...

کلی هم بهت خوش می گذره

خودش هوات رو داره

دیگه چه بهونه ای داری که نیای ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/05/21ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط سوفی  | 

بلوتوث قرآنی بفرستید ، جایزه بگیرید !!

نخستین جشنواره ملی بلوتوث های قرآنی و دینی 

با هدف تجمیع، توزیع و انتشار محتوای بلوتوثی سالم در جامعه

وزیر فرهنگ و ارشاد :

بلوتوث را در خدمت تبیین فرهنگ قرآنی به کار گیریم 

مهلت ارسال آثار تا بیستم مرداد ماه 1389

آدرس : iqna.ir/bluetooth




ارسال به همه ...

واقعا دستتون درد نکنه . کمبود این مسائل خیلی تو جامعه احساس میشه .

خدا اجرتون بده ...

البته جوایز خوبی هم داره ... برید ببینید ! D:

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/05/17ساعت 3:26 بعد از ظهر  توسط سوفی  | 

:(

من چی کاره بیدم ...!!؟؟

خسته شدم .

ای بابا !

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/05/11ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط سوفی  | 

باخت

دارم کتاب "دا" رو می خونم ! واقعا سخته این برخورد خانم حسینی با این مسایل . ولی برای من ایده آله . همیشه می خواستم اینقدر مقاوم باشم

ولی...

امشب که اخبار اعلام کرد یه هواپیما تو پاکستان سقوط کرد ، دست و دلم لرزید...

آخه ما امروز یه عزیز داشتیم که صبح رفت پاکستان

در واقع کراچی...

دیدم نه .... من این کاره نیستم !

اصلا از خودم بیخود شدم

قلبم می زد ...

تا اینکه فهمیدم مقصد اون عزیز از کراچی به لاهور بود نه اسلام آباد ...

البته برای این کشته شدگان طلب مغفرت و برای بازماندگانشون طلب صبر دارم 

چیزی که هست اینه که : من باختم !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/05/06ساعت 9:44 بعد از ظهر  توسط سوفی  | 

تو خواهی آمد و آسمان غرق در نور خواهد شد

خورشید در دل ها خواهد جوشید

زمین پیراهنی از گل نیلوفر به تن می کند

روز موعود

گل نرگس !

...

.

.

.

من کجا خواهم بود ؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/05/05ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط سوفی  | 

ساعت 11

چه صفایی داشت امشب ساعت 11 همه با هم دعای فرج رو با رسانه ملی زمزمه کردیم.

امیدوارم از ما راضی باشی آقا !

با اینکه خیلی گناهگاریم ولی می دونیم اندازه مهربونیت بی نهایته ...

شاید به همین دلیله پررو شدیم !!


میلادت مبارک

به امید ظهورت...

دعای ما که اثری نداره آقا ... دیگه باید خودتون دعا کنید ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/05/05ساعت 2:7 قبل از ظهر  توسط سوفی  | 

گنج شیطان

روزی مردی گنجی را در جایی پنهان می کند

بعدها هر چه فکر می کند مکان آن را به خاطر نمی آورد

خسته و ناامید به سراغ ابوحنیفه می رود

ابو حنیفه به او می گوید : کاری از دستم ساخته نیست اما

پیشنهادی برای تو دارم !

امشب تا صبح عبادت کن تا جای گنج را بیایی

مرد همان می کند ولی هنوز چند رکعتی نماز نگزارده بود که مکان گنج را به خاطر می آورد و

به دنبال آن می رود و آن را می یابد!

صبح برای سپاس گذاری به سراغ ابوحنیفه می رود

و از او می پرسد : سر آن چه بود ؟

ابوحنیفه در جواب می گوید : می دانستم شیطان طاقت نمی آورد تا صبح عبادت کنی !! سریع به یادت آورد ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/05/04ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط سوفی  | 

رازداری

چندتا بچه داشتند تو کوچه با هم بازی می کردند . وسط بازی خانومی میاد و یکی از بجه ها رو صدا می زنه و در گوشش چیزی می گه و میره .

کودک وقتی برمی گرده بچه های دیگه از سر کنجکاوی ازش می پرسن که چی بهت گفت ؟

کودک جوابی نمی ده

کودکان دیگه خیلی اصرار می کنند و کودک می گه : آیا شما می تونید رازدار خوبی باشید ؟

همه با هم جواب می دن : بله ! حتما !

کودک می گه : من هم همین طور ...

D:

برداشت آزاد !

+ نوشته شده در  شنبه 1389/05/02ساعت 12:51 بعد از ظهر  توسط سوفی  | 

الفبای درد

خیلی این غزل رو دوست دارم...

الفباي درد



الفباي درد از لبم مي تراود
نه شبنم كه خون از لبم مي تراود

سه حرف است تفسير سي پاره ي دل
الف لام ميم از لبم مي تراود

چنان گرم هزيان عشقم كه آتش
بجاي عرق از لبم مي تراود

ز دل بر لبم تا دعايي بر آيد
اجابت زهر ياربم مي تراود

زدين ريا بي نيازم بنازم
به كفري كه از مذ هبم مي تراود


*مرحوم قيصر امين پور*

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/04/08ساعت 9:47 بعد از ظهر  توسط سوفی  | 

یاد مرگ


اومد پیشم

حالش خیلی عجیب بود

فهمیدم با بقیه فرق میکنه

گفت :حاج آقا دوتا سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه

گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم

گفت: من رفتنی ام!

گفتم: ینی چی؟

گفت: دارم میمیرم

گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟

گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.

گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده

با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟

فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش

گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟

گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم

کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن

تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم

خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم

اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت

خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد

با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن

آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه

سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم

بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم

ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم

گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم

مثل پیر مردا برا همه جونا و آرزوی خوشبختی میکردم

الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز وخوردنی شدم

حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و

قبول میکنه؟

گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن

خوب شدنشون واسه خدا عزیزه

گفت: اما سوال بعدیم اینه که من با یاد مرگ آدم شدم

دیگه دین به چه درد من میخوره و یا اینکه با من چی میکنه؟

گفتم: اتفاقا دین به درد آدما میخوره نه غیر آدما، تازه شما از این به بعد

با دین عاشق میشی

بزرگترین کار دین عاشق کردنه عاقلهاست

و انسان کامل یعنی بشر غرق شده در دریای عشق و عقل

خنده ی زیبایی روی لبش نشست

انگار چشمهاش پنجره شده بود به رو به اقیانوس آرام

مثل خودش آرام آرام آرام

خدا حافظی کرد و تشکر

داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟

گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!

یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم

با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟

گفت: بیمار نیستم!

هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم

گفتم: پس چی؟

گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم

گفتن: نه

گفتم: خارج چی؟

و باز گفتند : نه!

خلاصه حاجی مارفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟

باز خندید و رفت

رفت و دل منو با خودش برد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/02/12ساعت 3:33 بعد از ظهر  توسط سوفی  | 

گنج روزانه

اگه بهت می کفتند هر روز 86400 دلار بهت میدیم که مصرف کنی

ولی فقط همون روز رو وقت داری

و نمی تونی روزای دیگه خرجش کنی

.

.

.

.

باهاش چی کار می کردی ؟

حتما می شینی و حساب می کنی که چه چیزایی لازم داری !

چه چیزایی رو دوست داشتی داشته باشی !

چه چیزهایی می خری !

خلاصه کلی براش برنامه ریزی می کنی !

بالاخره خیلی پوله !

فکر می کنم اگه برای چیزی وقت تعیین کنن، آدم قدرشو بیشتر می دونه !

ولی گاهی آدم حتی ارزش چیزی رو که در اختیار داره نم دونه !

این 86400 تا ثانیه های عمر ماست.

گنجی هستن که اگه ازشون درست استفاده نشه می رن و دیگه بر نمی گردن ! 



پس پاشو برو فکر کن با بقیه گنج امروزت می خوای چی کار کنی ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/02/02ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط سوفی  | 

سفر زیارتی ، سیاحتی و همیشگی آخرت !!!

ابتدا گذرنامه زیر را تكمیل كنید:
نام:انسان نام خانوادگی: آدمی زاد نام پدر: آدم
نام مادر: حوا لقب: اشرف مخلوقات نژاد: خاكی
صادره از: دنیا
ساكن: كهكشان راه شیری ، منظومه شمسی ، زمین
ساعت حركت و پرواز: هر وقت كه خدا صلاح بداند
مكان: بهشت ، اگر نشد جهنم
وسایل مورد نیاز:
1-دو متر پارچه سفید

2-عمل نیك

3-انجام واجبات و ترك محرمات

4-امر به معروف و نهی از منكر

5-دعای والدین و مومنین

6-نماز اول وقت

7-ولایت ائمه اطهار

8-اعمال صالح و تقوا

ملاحظات:
1.خواهشمند است جهت رفاه حال خود خمس و زكات را قبل از پرواز پرداخت نمایید.
2.از آوردن ثروت ، مقام ، منزل ، ماشین ، حتی داخل فرودگاه جداٌ خودداری نمایید.
3.حتماٌ قبل از حركت به بستگان خود توضیح دهید تا از آوردن دسته گلهای سنگین ، سنگ قبر گران و تجملا تی و نیز مراسم پرخرج و غیره خودداری نمایند.
4.جهت یادگاری قبل از پرواز اموال خود را بین فرزندان و امور فقرا و مستضعفین مشخص نمایید.
5.از آوردن بار اضافی از قبیل حق الناس ، غیبت ، تهمت و غیره جداٌ خودداری نمایید.

جهت كسب اطلاعات بیشتر به قرآن و سنت پیامبر (ص) مراجعه نمایید.

تماس و مشاوره به صورت شبانه روزی ، رایگان ، مستقیم و بدون وقت قبلی می باشد.
در صورتیكه قبل از پرواز به مشكلی برخوردید با شماره های زیر تماس حاصل فرمایید.
186سوره بقره-45سوره نساء – 129 سوره توبه – 55 سوره اعراف – 2و3 سوره الطلا ق

امیدواریم سفر آسوده ای در پیش داشته باشید.

سرپرست كاروان-حضرت عزرائیل

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/01/26ساعت 6:14 بعد از ظهر  توسط سوفی  | 

برای امروز ، تولدم ...

خسته‌ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بال های استعاری


لحظه‌های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی، زندگی های اداری

 

آفتاب زرد و غمگین، پله‌های رو به پایین
سقف های سرد و سنگین، آسمان های اجاری


با نگاهی سرشکسته، چشمهایی پینه‌بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم‌انتظاری


صندلی های خمیده، میزهای صف‌کشیده
خنده‌های لب پریده، گریه‌های اختیاری


عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه‌های بی‌خیالی، صندلی های خماری


سرنوشت روزها را روی هم سنجاق کردم
شنبه‌های بی‌پناهی، جمعه‌های بی‌قراری


عاقبت پرونده‌ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری


روی میز خالی من، صفحه‌ی باز حوادث:
در ستون تسلیت‌ها نامی از ما یادگاری

 

قیصر امین پور
+ نوشته شده در  جمعه 1389/01/20ساعت 8:4 بعد از ظهر  توسط سوفی  | 

به مناسبت سال همت مضاعف ، کار مضاعف

ما پیام عید رهبر را چو مصحف می كنیم
مثل دستورالعمل همواره مصرف می كنیم
كوری چشم سران فتنه و بیگانگان
چشم آقا ، كار و همت را مضاعف می كنیم

*********

ای رهبرا كلام تو حجت ز مصحف است!
هركس به قدر وسع توانش موظف است
امید آن كه ، یوسف زهرا كند ظهور!
امسال سال همت و كار مضاعف است!
 
********* 
 
خیزید كه ایثار مضاعف بكنیم!
عید آمده دیدار مضاعف بكنیم
با عزم قوی ، ضعف به دل ره ندهیم
با همت خود كار مضاعف بكنیم
 

*********

من مضاعف می كنم كار و تلاش
بهر كسب علم و ایمان و معاش
در مسیر اقتدار كشورم
این بلندای عدالت پرورم
سرزمین داستان راستان
تا نگین حلقه های باستان
تا قیامت نامدار و منجلی
تحت امر رهبرم سید علی 
 
********* 
 
در راه تو حرکتم مضاعف باشد
با یاد تو برکتم مضاعف باشد
ای سید ما امر تو بر روی دو چشم
با عشق تو همتم مضاعف باشد

*********

الهی سال نو رحمت عطا کن
مضاعف همتی بر ما عطا کن
تلاش و کار را بنما مضاعف
مراد ملت ایران روا کن

*********
 


در سال جدید، طبق فرمایش یار
باید که مضاعف شودت همّت و کار
همّت کن و کاری بنما بهر خودت
با اهمیتی از سبز، بار دیگر متولد شویم؛ چونان درختان.

*********

همّت مضاعف می کنیم، کاری مضاعف می کنیم
عطرخوش خوب ظهور، جاری مضاعف می کنیم
بر دست مجروحت قسم سیّدعلی از قلب و جان
این انقلاب و رهبرش یاری مضاعف می کنیم
 
 

منبع : تبیان
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/01/16ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط سوفی  | 

try to learn english

I found this website to learn English right now .

there is a class to speak English(no farsi, no finglish) with online members.

try it !

it's good for improving your english


openlearnigcenter.com

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/01/15ساعت 7:21 بعد از ظهر  توسط سوفی  |